السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )

329

المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )

جام مدام گلگون خواهد حريف موزون * بى مِى مَدان تو ميمون ، جام جهان‌نما را بى سرو قدّ دلجوى ، هرگز مجو لبِ جوى * بىسبزه‌ى خَطَش نيست آب روان گوارا بىچين طُرّه‌ى يار ، تا تار كم زيك تار * بىموى او به موئى هرگز مخر خُتارا بىجامى و مدامى هرگز نپخته خامى * تا كى به تلخكامى سر مىبرى نگارا از دولت سكندر بگذر ، برو طلب كن * با پاى همت خضر ، سرچشمه‌ى بقا را بر دوست تكيه بايد ، بر خويشتن نشايد * موسى صفت بيفكن از دست خود عصا را بيگانه باش از خويش و ز خويشتن مينديش * جز آشنا نبيند ديدار آشنا را پروانه وش ز آتش هرگز مشو مُشوّش * دانند اهل دانش عين بقا ، فنا را داروى جهل خواهى بِطَلَب ز پادشاهى * كاقليم معرفت را امروز اوست دارا عنوان نسخه‌ى غيب ، سرّ كتاب لا ريب * عكس مقدّس از عيب ، محبوب دلربا را آيينه‌ى تجلّى ، معشوق عقلِ كلّى * سرمايه‌ى تسلّى ، عشاق بينوا را اصل اصيل عالم ، فرع نبيل خاتم * فيض نخست اقدم ، سرّ عيان خدا را در دست قدرت او ، لوح قدر زبونست * با كِلك همت او ، وَقعى مَده قضا را اى هدهد صباگوى ، طاووس كبريا را * بازا كه كرده تاريك ، زاغ و زغن فضا را اى مصطفى شمايل ، وى مرتضى فضايل * وى أحسن الدلائل ، ياسين و طاوها را اى منشى حقايق ، وى كاشف دقايق * فرمانده‌ى خلايق ، ربّ العلى عُلى را اى كعبه‌ى حقيقت ، وى قبله‌ى طريقت * ركن يمان ايمان ، عين الصّفا صفا را اى رويت آيه‌ى نور ، وى نور وادى طور * سرّ حجاب مستور ، از رويت آشكارا اى معدلت پناهى هنگام دادخواهى * اورنگ پادشاهى ، شايان بود شما را انگشتر سليمان شايان اهرمن نيست * كى زيبد اسم اعظم ، ديو و دَدُ و دَغا را اى هر دل از تو خرم ، پشت و پناه عالم * بنگر دچار صد غم ، يك مشت بينوا را اى رحمت الهى درياب « مفتقر » را * شاها به يك نگاهى بنواز اين گدا را * * * دلبرا ، دست اميد من و دامان شما * سر ما و قدم سَرو خَرامان شما خاك راه تو و مژگان من ار بگذارد * ناوك غمزه و يا خنجر مژگان شما